• ایرنا- تنبور را می توان به عنوان یکی از کهن ترین سازهای منطقه غربی ایران برشمرد که پس از گذشت سالها همواره نقش بسزایی در زندگی مردمان این سرزمین ایفا می کند.

     

    ......

    ادامه مطلب
  • راستش مدتها بود که شعر نغز لسان الغیب شیرازی را میشد در هنگام شنیدن خبر قریب به اتفاق انتصابات از جمله انتصابات فرهنگی و هنری زمزمه نمود که:

    آسمان کشتی ارباب هنر می شکند      تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم

    ویا

    فلک  به مردم نادان  دهد زمام مراد      تو اهل دانش وفضلی همین گناهت بس

    اما این بار دو خبر خوب در واپسین ماههای سال 1393 ما را به سال پیش رو امیدوار کرد. نخست انتصاب مهدی ربانی نژاد بعنوان معاونت فرهنگی اداره کل ارشاد استان کرمانشاه که هر چند برای ربانی جایگاه چندان بزرگی نیست اما در قیاس با اتاقک دوازده متری کم نوری که سالها در اداره کل به آن تبعید شده بود آنهم تنها به جرم عقیده و دانش بدک نمی نماید و دیگری انتصاب مسعود قنبری به عنوان مسئول اداره ارشاد اسلام آباد که دیگر تنها نامی از یک اداره فرهنگی برایش باقی مانده بود.

    ربانی نژاد را از سالهای مدیریتش در اسلام آباد می شناسم که طراح و برنامه ربز و هنردوست و پرکار است و مسعود قنبری چهره ای فرهنگی و هنریست که شعر می گوید پژوهش انجام می دهد ساز می زند داستان می نویسد و در کمال تعجب به عنوان فردی مناسب به این سمت گمارده شده است!

    این نوشته در پی تعریف و تمجید بی جا و بی دلیل از دو مدیر نیست. تعاریف را به زودی بیش از اینها خواهید شنید و صدای کلنگ آبادانی را از خرابه هایی که تحویل گرفته اند خواهید شنید. اهل فرهنگ و هنر درد این جماعت را می فهمند و با بخشنامه و رئیس بازی این کاخ را ویران نخواهند کرد. شکی نیست اگر این روند ادامه یابد و البته دستی به خرابه هایی چون انجمن نمایش استان هم کشیده شود روزهای خوب فرهنگ و هنر چندان هم دور نیستند. به امید آن روزها

  • ظاهرا داستان ما وعربستان سعودی را پایانی نیست . این بار فاجعه فرودگاه جده به ما یاداور شد به خاطر حج عمره ما در حال پرداخت تمامی هزینه های ممکن از مالی و دیپلماتیک و ... هستیم تا اکنون دیگر هزینه های ناموسی. وقتی حجاج ما را قتل عام کردند و باز هم گدایانه حج را طلب کردیم چراغ سبزی نشان دادیم که ما پس از تجاوز هم هستیم. ما آماده ایم بچه های پانزده ساله مان را که حتی بلوغ هم ندارند به مراسمی بفرستیم که شرط ورودش تکامل است.

    متاسفانه حج تبدیل به امری فرمالیته و بی شناخت شده است. ما به حج می رویم که هزینه های داعش تامین شود که سر ما را ببرند. ما به حج میرویم تا شیخان فربه و هوسران سعودی بر وسعت حرمسراهایشان بیافزایند. ما به حج می رویم که مازراتی ارزانترین ماشین زیر پای متجاوزین شود. ما به حج می رویم که مامورین حج با باتوم به جان حجاجمان که قصد زیارت بقیع را دارند بیافتند. ما به حج می رویم تا فوتبالیست الهلال کاریکاتور نوجوان مورد تجاوز قرار گرفته را به بر پیراهن نجس اش نقاشی کند. ما به حج می رویم که سرزمین بی رونق عربستان آباد شود. ما به حج می رویم که تحقیر شدن مذهب تشیع توسط وهابیت مرتجع را به چشم خود ببینیم ودم بر نیاوریم. ما به حج می رویم که جوراب و لباس و زیر پیراهن و مهر نماز بخریم و بازارهای شیوخ را گرم کنیم.ما به حج می رویم که....

    حج ما دیگر حج زمانی نیست که برای تکامل شخصیت و تکمیل دین بود. با خودمان تعارف نکنیم ما از حج که بر میگردیم حتی نماز هم نمی خوانیم و کوچکترین تکامل شخصیتی را هم پذیرا نشده ایم و بیشتر حواسمان به بنرهای خوش آمد گویی است. براستی برای دو نوجوان بازگشته از فاجعه حج هم بنری تدارک دیده شده است؟

    حالا حساب ارزی حج مستقیم به جیب ابوبکر البغدادی و زرقاوی و الشباب و الدعوه و جیش العدل و دهها جمعیت آدم کش دجال از این دست وصل است. اکنون حتی صدای مراجع تقلید نیز در آمده است که به راستی چرا باید این همه خفت کشید؟ الان که می شود با همان پول یک مدرک دانشگاهی خرید خب بجای حاجی بگذارید پیشوند مهندس را داشته باشیم و با این یکی کلاس بگذاریم !

    من حجاج پرشماری را می شناسم که هم اکنون سر چهارراه ها در حال متلک پرانی به جنس مخالفند. حجاجی را می شناسم که هنوز پوشک می شوند و تنها سه سال سن دارند.حجاجی را سراغ دارم که تا هر میزان که بخواهی پول نزول در دسترس دارند و من.... بگذریم، ما شده ایم منبع تامین مالی کثیف ترین نظام سلطنتی دنیا و بر سنتی پای می فشاریم که حتی رنگ اولیه اش را هم ندارد و تبدیل به تجارت شیوخ ملعون سعودی شده است. یکبار به خود بیایم و بجای ریختن پول در زباله دان داعش به یتیمان سرزمین خودمان بیاندیشیم. حج همین نزدیکیست و ما اگر اهل پیدا کردن خدا باشیم صدایش بیخ گوش ماست و او نزدیکتر از رگ گردن به ماست اگر اهل دل باشیم نه ریا و در آخر زمانی که برای شنیدن عنوان حاجبی به هر قیمتی تن می دهیم به این بیت فخرالدین عراقی باز گردیم که:

    به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند       که برون در چه کردی که دورن خانه آیی؟

  • http://eslamabadkhabar.ir/eslamabadkhabar/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B5%DB%B0%DB%B3%DB%B2%DB%B5_%DB%B1%DB%B1%DB%B2%DB%B3%DB%B3%DB%B5.jpg

     

    http://eslamabadkhabar.ir/eslamabadkhabar/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B5%DB%B0%DB%B3%DB%B2%DB%B4_%DB%B1%DB%B6%DB%B4%DB%B8%DB%B0%DB%B4.jpg

     

    http://eslamabadkhabar.ir/eslamabadkhabar/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B5%DB%B0%DB%B3%DB%B2%DB%B4_%DB%B1%DB%B6%DB%B5%DB%B2%DB%B3%DB%B5.jpgسفره هفت سین امسال اسلام آباد همه ما را متحیر کرد اتفاقی تازه و بدیع و هنرمندانه که به همت شهرداری و شورای اسلامی شهر اسلام آباد انجام شده است و روزانه پذیرای هزاران مسافر و همشهری ای است که در کلیه زیبای سفره کنار هفت سین عکس یادگاری می اندازند یا در کنار استاد نجف زاده یا استاد نوروزی نشسته اند و سفارش خوشنویسی رایگان می دهند یا خودشان کنار آتش حیاط کلبه در حال چایی دم کردن و پذیرایی از خودشانند یا بچه هایشان را سوار اسباب بازی رایگان کرده اند یا در انتظار سوارشدن به قطار هفت سینند یا در حال بازدید از غرفه های غذا و صنایع دستی.....

    تقریبا هر روز برنامه جدیدی انجام می شود از نمایشگاه آثار هنری و مجسمه های چنگیز اقبالی گرفته تا نمایشگاه کتاب یا ساخت زنده مجسمه تا مشاوره رایگان دارویی یا حتی دیوار بسیار زیبایی که هر روز توسط بچه ها بارها نقاشی می شود و البته جوایزی هم به همین مناسبت به آنها داده می شود.

    روز اول بساط افتتاحیه و ساز و دهل و هلپرگه بود و الان باب اسفنجی است که با بچه ها بازی می کند. عصر شعر کردی و کنسرت موسیقی محلی و تکنوازی های هنرمندان و پذیرایی گاه و بیگاه از مهمانان نوروروزی هم برپاست.

    خلاصه امسال باید بعد از پل بدره ای حتما  ایستاد و مهمان سفره هفت سین متفاوت اسلام آباد بود.حرکتی که نمی توان با دیدن آن به شهرداری و روابط عمومی اش و شورای شهر دست مریزاد نگفت.

  • ندای اسلام آبادغرب ؛ امسال به لطف جوان خوش ذوق اسلام آبادی آرش منصوری و با حمایت مجموعه شهرداری وشورای شهر و فعالیت چشمگیر و مستقل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی و اداره میراث فرهنگی شهرستان نمایشگاهی که طبق سنت هرساله در ورودی شهر برپا می شد , رنگ و رویی عیدانه و شاد والبته سنتی به خود گرفت که همین شاید باعث شود مسافران موقع برگشت به دیارشان از اینجا با خود برای هم ولایتی هایشان خاطره ای خوش برای تعریف کردن به سوغات ببرند.

     

    http://eslamabadkhabar.ir/eslamabadkhabar/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B5%DB%B0%DB%B3%DB%B2%DB%B5_%DB%B1%DB%B1%DB%B2%DB%B3%DB%B3%DB%B5.jpg

     

    http://eslamabadkhabar.ir/eslamabadkhabar/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B5%DB%B0%DB%B3%DB%B2%DB%B4_%DB%B1%DB%B6%DB%B4%DB%B8%DB%B0%DB%B4.jpg

     

    http://eslamabadkhabar.ir/eslamabadkhabar/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B5%DB%B0%DB%B3%DB%B2%DB%B4_%DB%B1%DB%B6%DB%B5%DB%B2%DB%B3%DB%B5.jpg

     

    البته به همشهریان عزیزی که امسال برای مسافرت جایی نرفته اند هم پیشنهادمیکنیم سری به این مکان بزنند که دیدنش خالی از لطف نیست ضمنا این نکته را یادآور می شویم که دوستان عزیزمان با حداقل امکانات اینجا را آماده کرده اند که این نیز به نوبه خود جای تقدیر دارد.

    لازم به ذکراست امسال به لطف حضور مسعودقنبری رییس جدید ادراه فرهنگ وارشاداسلامی وهمراهی هوشنگ رزمدیده این نهاد هم نسبت به گذشته فعال تر ظاهرشده است که جادارد به تمامی این عزیزان خسته نباشید عرض کنیم.

  • امسال به لطف جوان خوش ذوق اسلام آبادی آرش منصوری  و فعالیت چشمگیر و مستقل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی و اداره میراث فرهنگی شهرستان حال وهوای بهاری به شهر هدیه شد.

    http://eslamabadkhabar.ir/eslamabadkhabar/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B5%DB%B0%DB%B3%DB%B2%DB%B5_%DB%B1%DB%B1%DB%B2%DB%B3%DB%B3%DB%B5.jpgنمایشگاهی که طبق سنت هرساله در ورودی شهر برپا می شد , رنگ و رویی عیدانه و شاد والبته سنتی به خود گرفت که همین شاید باعث شود مسافران موقع برگشت به دیارشان از اینجا با خود برای هم ولایتی هایشان خاطره ای خوش برای تعریف کردن به سوغات ببرند.

    http://eslamabadkhabar.ir/eslamabadkhabar/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B5%DB%B0%DB%B3%DB%B2%DB%B4_%DB%B1%DB%B6%DB%B5%DB%B2%DB%B3%DB%B5.jpg

    البته به همشهریان عزیزی که امسال برایمسافرت جایی نرفته اند هم پیشنهادمیکنیم سری به این مکان بزنند که دیدنش خالی از لطف نیست ضمنا این نکته را یادآور می شویم که دوستان عزیزمان با حداقل امکانات اینجا را آماده کرده اند که این نیز به نوبه خود جای تقدیر دارد. لازم به ذکراست امسال به لطف حضور مسعودقنبری رییس جدید ادراه فرهنگ وارشاداسلامی وهمراهی هوشنگ رزمدیده این نهاد هم نسبت به گذشته فعال تر ظاهرشده است که جادارد به تمامی این عزیزان خسته نباشید عرض کنیم.

  • اعلام نتایج بازبینی جشنواره تئاتر محراب

    پنج نمایش از مجموع آثار به نویسندگی آرش منصوری

    لیست آثار تأییدشده در مرحله بازبینی دومین جشنواره منطقه ای تئاتر محراب ویژه کانونهای فرهنگی هنری مساجد 93

    1- اعتراف با بوی سیگار مرتضی اسدی مرام کرمانشاه
    2- صد کارگردان نسرین احمدی اسلام آبادغرب
    3-بهشت به شرط آتش کارگردان گودرز رضائی اسلام آباد غرب
    4- ژان کارگردان فرانک وکیلی کرمانشاه
    5- شهسوار کارگردان هومن روح تافی کرمانشاه
    6- عروس چاه کارگردان مفیده زارع زاده سقز کردستان
    7- رئوف کارگردان پژمان شاهوردی لرستان
    8-اعتراف نابخشوده کارگردان مصطفی بوعذار خوزستان
    9- سرهنگ،مسلسل،جاده کارگردان بهار دالوند اردبیل
    10-شمشیرشکسته کارگردان حسین شیخ زاده اردبیل
    11- مانیفست کارگردان عدالت فرزانه اردبیل
    12- با من به جهنم بیا کارگردان مالک آبسالان دهلران
    13-هنگامه ای که آسمان شکافت کارگردان جمال ساقی نژاد آذربایجان شرقی

    14-گفتگوی بی پایان ستاره کارگردان شادی امیری آذربایجان شرقی
    15- نریمان کارگردان سعید خیراللهی ایلام

    هیئت داوران
    1- محمود فرهنگ 2- کوروش زارعی 3- دانیال حیدری

  • (ســـــــزرگه)

    اولین مجموعه شعر من به زبان کردی و در ساختار گویش کلهری است ،ضمن تشکر از تمامی کسانیکه مرا در به ثمر نشستن این مجموعه یاری رساندند ،علاقمندان به زبان کردی را به خوانش این مجموعه دعوت می کنم ،این کتاب در کلیه کتابفروشی های شهرهای کرد نشین ایران موجود می باشد.

    مراکز فــــــروش:

    تهران: ترمینال آزادی(ترمینال شهرستانها)شهر کتاب

    خرمشهر:1-فلکه الله پشت داروخانه شبانه روزی،مغازه آقای جلیلیان

    سنندج:

    کرمانشاه:1-کتابفروشی پاییزان واقع در خیابان مدرس نرسده به میدان شهرداری شماره تماس:60-7289530 2-انتشارات کرمانشاه(دانشگاه کسری کوچه مهر)آقای بگلری-3-کتابفربوشی شکسپیر واقع در دبیر اعظم پاساژ سروش طبقه سوم شماره تماس:7273591 نمایشگاه کتاب راه کربلا٬نمایندگی انتشارات نگین واقع در ترمینال راه کربلا09187265970 -چهارراه گلستان شهر کتاب طبقه زیرین و ...

    اسلام آباد غرب:1-میدان امام روبروی اداره برق کتابفروشی فراز و نوشت افزار حیدری2-میدان هدایت پشت کاراژ الماسی کتابسرای دانا و نوشت افزار مهر۳-کتابخانه حافظ واقع در بازار روز آقای میرزایی۴-کتابخانه گلستان واقع در خیابان دانشگاه پیام نور

    گیلانغرب: انجمن ادبی واران

    سرپل ذهاب:

    کرند غرب:

    ایلام:

    سرابله:

    ایوانغرب:

    سلیمانیه:

    که لار:

    خانه قین:

    و جهت ارسال پستی از طرف ناشر مولف به سراسر ایران با این شماره تماس حاصل فرمائید 09187331243

    یک غزل ناب به درخواست گرافیست این مجموعه دوست خوب و هنرمندم استاد منصورمرادی تقدیم به حریر مخملین احساس آسمانیش

    شاعێر

    ئێ‌وڵاته گشتێان زانن گرفتار تنم
    ماسی ده‌لیا دڵه‌گه‌ێ پار‌پێرار تنم
    هه‌م له ناكاو چرچگانه‌م تؤكه‌تؤك هاتند
    وه‌رقه‌وو گیرفان پڕ له شه‌وق دیدار تنم
    ژێر چه‌و كه‌ێدن تماشامان په‌ژاره‌و دڵته‌نگی
    له هه‌كیموو دگدڕوو ده‌رمانوو تیمار تنم
    كه‌س خه‌وه‌ردارم نیه‌كه‌ی تا له‌ێ وڵاته هه‌ڵكه‌نم
    جوور ئه‌سرینێ كلاوه‌‌یل‌گه‌ردوو ڕێوار تنم
    ساز سه‌متؤروو ده‌نگ هووره‌یل ئێڵ
    سه‌ف ئڕا شێوه‌د به‌سانه دینه ته‌مێار تنم
    له په‌ژاره‌و له خه‌مد گڕگڕ سزم تا بایدنه‌و
    پایزوو سزیان وه‌فره‌گان ته‌ودار تنم
    دی نیه‌زانم جوور چه‌م له‌ێ شار بێ‌نز كه‌فتێیه
    دارته‌ل كؤچه‌یل چووڵ بن‌به‌س شار تنم
    شێعره‌گانم پێشكه‌ش نه‌خشه‌یل قه‌ێ سه‌روێندوو
    تا ئه‌به‌د شێعرئؤشه‌گه‌ێ دیوان هاوار تنم

  • جشنواره تئاتر مرصاد تنها راه نفس تئاتر شهرستان اسلام آباد و خیل جوانانی بود که از 5 استان منطقه همیشه جویای حال مرصاد بودند.زمانی که به بلوغ مرصاد نزدیک میشدیم کم کم برخی متوجه شدند برج عاجشان در حال فرو ریختن است.گروهی که سالهای سال در مرکز استان عاجز از انجام کوچکترین برنامه غیر روتین بودند و در مرصاد هیچ گاه جایی نداشتند وارد عمل شدند و مرصاد را چنان از نظر بودجه لاغر کردند که نهایتا سال گذشته زنگ تعطیل مرصاد به صدا در آمد و دوستان نفس راحتی کشیدند که توانستند نفس این جشنواره را ببرند.

    اینها که گفتم را اضافه کنید به اینکه مرصاد حق اسلام آباد است و زمانی که آقایان گرم بادمجان دورقاب چینی برای وزیر ارشاد بودند با داد وبیدادهای من و باز هم تاکید می کنم من به معنای آرش منصوری بدست آمد و هیچ گاه متعلق به کرمانشاه نیست . اما برای برخی دشوار است تحمل آنکه جشنواره یا حرکت تئاتری ای در استان باشد و آقایان نه در آن تقدیر شوند (دیگر کار به جایی رسیده است که فکر می کنم ممکن است در جشنواره قالی بافی هم از خودشان به عنوان قالیباف نمونه تقدیر کنند) نه داور باشند و نه مسئول اجرایی و جشنواره هم خوب اجرا شود بدون حقوقهای آنچنانی و معلوم شود بچه های اسلام آباد خیلی کار بلدتر از آنانند.پس اتفاقی که باید می افتاد افتاد و مرصاد تعطیل شد.

    اما این پایان کار نبود و مرصاد با نام جشنواره نمایشنامه نویسی مرصاد امسال در کرمانشاه توسط همان قاتلان مرصاد کلید زده شد تا سال بعد جشنواره صحنه ای را به کرمانشاه ببرند و سال بعدش هم ..... اصلا تمام دنیا از آن آقایان شود و دیگر هیچ جای نفسی باقی نماند. تئاتر شهرستانها را به تعطیلی و نابودی کشانده اند. شوراهای نظارت شهرستانها را منحل کرده اند بودجه ها قطع شده و حالا مرصاد را هم آهسته آهسته می برند تا همه چیز و باز هم همه چیز مال خودشان باشد و تمامی راهها از کوره راه تاریک آقایان بگذرد و هرکه از ضعفهای تئاتر استان گفت فیلم سالار عقیلی را نشانش بدهند و بگویند این ماییم!!!!

    آقایان! مال یتیم خوردن ندارد! می دانم با تعطیلی انجمن استان تمامی اعتراضها را بریده اید و دیگر صاحب تمام بازارید. می دانم زورتان به همه می رسد و تا بخواهید دستتان در حذف توانمند است. می دانم توانایی هر کار بدی را دارید اما ترا به خدا دزدی را هم باب نکنید.از زحمت خودتان  برداشت کنید نه اینکه با کودتای یکشبه جای دیگران را بگیرید و اگر نشد مانند جریان مرصاد انقلاب مخملی راه بیاندازید و نهایتا تا انتهای استبداد بروید و دیکتاتوری محض را جایگزین تمامی لیافتها بکنید.آقایان مطمئنم در جلسات هر روزه تان با مدیر کل حسابی از آرامش و خوبی و نشاط در فضا و گرمی بازار هنر می گویید و هر که با شما نیست یا بی سواد است یا دختر باز یا ضد انقلاب یا متهجر یا.... اما کاش حداقل کسی به گوش ایشان برساند مرصاد مال دزدی است وباید برگردد و البته بدون دستان ناکارامد شما اداره شود.

    آقایان معجزات مدیریتی خود را برای خودتان نگه دارید. مرصاد اما مال شما نیست و سکوت مدیر کل ذره ای به عمل ناشایستتان وجهه نخواهد بخشید. در معجزه باز است دعا کنید که هدایت شوید!!!!

  •  

     مجیدحسینی

     

    تیک:همیشه لبخند و همیشه خاطره ای نغز و همیشه حرفی جدید. هوشنگ رشیدی از نوادری بود که استعداد این را داشت که یک مغازه لوازم خانگی را هم تبدیل به مجتمع فرهنگی هنری کند.چهل روز است که هوشنگ کوچ کرده و این دلنوشته از مجید حسینی ( که در مورد تاثیرش بر هنر و فرهنگ باید بیش از این حرف زد) در سایت کرمانشاه دیلی به یاد اوست. روحش شاد

    دلنوشته ای به یاد هوشنگ رشیدی

     

    در سالهای اولیه انقلاب سه دکه روزنامه فروشی بیشتر وجود نداشت که عبارت بودند از دکه گروه نشریات اطلاعات با مدیریت جناب حاج کریم حیدری  که هنوز هم پا برجاست و دکه گروه نشریات کیهان با مدیریت جناب شیر محمدی که سپس آنرا به آقای نظری واگذار کردند و دکه روزنامه جمهوری اسلامی و نشریات کردی با مدیریت هوشنگ رشیدی . اما کار وی فراتر از فروش نشریه بود . باید با او دمخور می شدی تا می شناختیش و به ابعاد وجودی وی پی ببرید .

    هوشنگ بدون شک مصداق کامل گمنامی و در عین حال نیکنامی است که گمنامان نیکنامانند و به فرموده معصوم (ع) نیکنامی گمنامی است . وی ظاهرا کاسبی بود که از راه حلال ارتزاق میکرد . اما باید دانست کاسبی حبیب الله بود و هیچگاه از قانون شرع و عقل پا را فراتر نگذاشت . اما در کنار همین کسوت خداپسندانه حبیب اللهی اش ،اهل دل بود و اهل فرهنگ و قلم و پژوهش .

    گاهی در مغازه اش حاضر می شدم و برخی از نوشته هایش را که عمدتا به زبان شیرین کردی بود برایم می خواند و من هم نوشته هایی که به کردی می نوشتم برای اصلاح به ایشان می سپردم که اولینش متنی بود در خصوص تولد پیامبر عظیم الشان اسلام که ایشان با تبحر خاصی که داشت آن را برای حقیر ویراستاری کردند . او مطالب متنوعی در حوزه ادبیات و فرهنگ کردی دارد که جمع آوری بسیاری از ضرب المثلها و ریشه یابی آنها و جمع آوری واژگان فراموش شده کردی و نیز نگاشته هائی در باب آئیین های ملی و مذهبی دیار کرمانشاهان از آن جمله است که امید می رود بعد از ایشان کسانی پیدا شوند که آنها را منتشر نمایند .

    دغدغه راستینی به اخلاق و آداب انسانی داشت و برخلاف خیلی ها که برای شهرت عجله و شتاب دارند وی در کمال گمنامی کار فرهنگی خود را حتی بعد از تعطیلی دکه مطبوعاتی اش در کسوت یک پژوهشگر آئینی در مغازه اش پی گرفت و منشا برکاتی برای آیندگان شد . وقتی از ایشان برای چاپ آثارش پرسیدم گفت هیچ عجله ای نیست باید کارها به سامان برسد و ایراداتش برطرف شود و بدردبخور باشد و مفید برای جامعه ، آنگاه می شود برای چاپ یا عدم چاپش تصمیم گرفت.

    در هیاهوهای بازاری بسیار کسانی که خود را نخبه و اهل قلم و غیره می پندارند بسیار همچون هوشنگ ها هستند که به دور از هیاهوهای مرسوم به کار فرهنگی خود مشغولند و همچنان دلسوز نسل آینده و ای کاش قدر این گمنامان را بیشتر بدانیم. 

    او فارغ از دسته بندیهای مرسوم به خدمت خویش مشغول بود و آرزویش فقط رفاه و آسایش همنوعانش بود . افسوس که با مرگ نابهنگامش بسیاری از طرح هایش ناتمام باقی ماند و جامعه ما پژوهشگری ارزنده و کاسبی خداجو و صاحب قلمی بی تکلف را ازدست داد . و باید سرود که یاران چه غریبانه رفتند از این خانه. باشد این کوتاه نوشته ادای دینی باشد از طرف همشهریانم برای چنین مرد لایقی که حتی در محافل ادبی و علمی شهر خود هم مظلوم و گمنام بود و خدایش بیامرزاد وی را که نکومردی بود بس لایق.

  • مدتهاست که نه درست می نویسم و نه کارگردانی و نه بازی ونه سری به وبلاگم میزنم. خسته بودم و دلزده..... درگیر اجرای با افلاکیان بودم و شرمسار لطف کسانی که تئاتری نبودند اما هنر فهم و هنردوست . هنوز هم تشویقهای بی امان شبی پنج هزار تماشاگر در گوشم طنین دارد.وحالا به فکر آخر و عاقبت ما از دست تئاتری نماهایی که تئاتر را به انزوا کشانده اند هستم. به کسانی که ضعفهایشان را با سالار عقیلی پر می کنند ولی غافل از اینند که پرونده اعمالشان اگر در دنیا بررسی نشود (که قطعا نخواهد شد چون راه مراوده با تمام مدیران دنیا از هر رژیم و دولت و اداره کلی را بلدند) در آخرت ناچارند پاسخی بدهند به سوالات بی پایان از دوره مدیریتشان.

    به این می اندیشم که چه شد که بودجه اجرای یک نمایش در اواخر دوره خسرو امیری تا دو نیم میلیون تومان رفت و اکنون به پانصد هزار تومان رسیده است؟به این فکر می کنم چرا یکسال و نیم است در انجمن نمایش اسلام آباد برای گرد گیری هم باز نشده؟ از همه می پرسم چرا شورای نظارت شهرستانها راه نمی افتد؟ اصلا چرا بر خلاف تمام ایران انجمن نمایش نداریم؟ چرا بر خلاف تمام ایران شورای ساماندهی داریم؟ چرا شورای استقرار پیگیر اجحافهای طرح استقرار نمی شود؟ چرا سامانه پیامکی و وبسایت انجمن از کار افتادند؟ چرا تماشاگران یک اثر فاخر!!! در سه نفر خلاصه می شوند؟ چرا تئاتری ها راننده و فروشنده و کارگر روز مرد شده اند؟چرا .... و دیگر نمی پرسم چرا؟ چون پاسخ تمام چراها را می دانم و میدانید.

    اکنون در انجمن نمایش بسیج مشغول راه اندازی جشنواره سراسری بسیج هستیم. می خواهیم سنگ تمام بگذاریم. بسیج هنرمندان کرمانشاه هم نمونه کشوری شد و هم در میان سازمانهای بسیج نمونه استانی( که کمترین حق فردی چون صلاح الدین قره تپه است). دلیل هم دارد مسئول سازمان ما هم هنرمند است و شاعر و هم اهل مطالعه و سواد و تنها افتخارش بودن اسمش در چند بروشور قدیمی نیست. ( حالا به یاد مسئولانی می افتم که همکارشان بودیم اما حتی تلفن ما را هم جواب نمی دادند چون برایشان ارزشی نداشتیم) برای جشنواره کشوری تدارک حسابی دیده ایم تا روتین و بی خاصیت نشود. اجراهای عمومی ای برای سراسر استان تدارک دیده ایم و قصد داریم تئاتر را به میان مردم بکشیم. همزمان در چند کار دیگر چون فیلم همکاری داریم. بزودی ثمره تلاش یکساله مجموعه را همگان خواهند دید و همین است که سرسوزنی برای آنچه قبلا داشتم دلم تنگ نمی شود.

    اکنون با کسانی کار می کنم که به زور صلوات فرستادن و قرآن و قسم پست قبول می کنند و برای زمین زدن رقیب کودتای شبانه نمی کنند. با کسانی کار می کنم که مردانه دعواهایشان که تمام شد تا آخر کنار هم می ایستند. با کسانی کار می کنم که در یکسال و نیم گذشته یک ریال حق الزحمه نگرفته اند و نخواسته اند. با کسانی کار می کنم که راجع به کتابهای خوانده و نا خوانده شان با هم حرف می زنند. حالا تمام جلسات ما با شوخی و خنده تمام می شود. خدارا شکر فضامان خیلی از قبل روشنفکرانه تر هم شده. حالا دیگر برای زمین زدن کسی برنامه ریزی نمی کنیم و دنبال انجام کاریم.تمام انجمن های شهرستانها در حال احیا شدن اند تا جای انجمن های تعطیل شده را بگیرند.باید فکری هم به حال جشنواره مرصاد بکنیم که ناجوانمردانه تعطیل شده . خاک می خورد.باید جای خیلی از ویرانیها احیا شود......

    من و ما در آغاز راه تازه ای هستیم. راهی که نمی گذاریم به بیراهه برود وراهی که مشتاقانه بدنبال همراهان خوب هستیم . افرادی که دلسوز باشند و کم توقع. امیدوارم هوای تئاتر استان تازه شود و جوانا پر شور و شعور کرمانشاه به جایگاه واقعی شان برسند و اهل تئاتر مسئول تئاتر شوند.

    ان شاء الله

     

  • رزم نمایش با افلاکیان عنوان برنامه ای فرهنگی هنری و رزمی است که هر ساله به همت سپاه نبی اکرم(ص) کرمانشاه در محل پادگان توحید کیلومتر 5 جاده بیستون روبروی هوانیروز برگزار می شود. برای دومین سال پیاپی افتخار کارگردانی و سومین سال نویسندگی آنرا به عهده داشته ام پیش از این نیز سعید نوروزی و جواد ذباح کارگردانان آن برنامه بوده اند.

    با افلاکیان آمیزه ای از انفجارات و جنگ و موسیقی و نمایش و فرم و نور افشانی و آتش بازی است که توانسته هر شب هزاران بیننده مستقیم داشته باشد و برنامه ای بسیار جذاب و قطعا بیاد ماندنی است با حدود صد و ده نفر بازیگر . در کنار بنده هنرمندان نامداری همچون جعفر دردانه و پویا بازرگان و هاشم پور محمد و خانم اکرم یدی که همگی از بهترین های تئاتر و تلویزیون استان کرمانشاه هستند حضور دارند.

    از نکات جالب نمایش خلق صحنه های بسیار تاثیر گذار است تا جایی که هر شبه هم شادی و هلهله تماشاگران را داشته ایم و هم صدای گریه بلندی که فضا را پر نموده است.ظرفیت محل اجرا حدود 5 هزار تماشاگر است که که معمولا هر شب پر می شود.این برنامه از آغاز شهریور هر شب راس ساعت نه شب آغاز شده و تا پایان هفته دفاع مقدس ادامه دارد.دیدار این برنامه برای عموم رایگان و آزاد است. برای پاسخ سئوالاتتان در مورد برنامه می توانید با شماره تماس بنده که در پروفایل موجود است تماس بگیرید

  • اروپا: مدیران بعضی وقتها استعفا میدهند
    ایران: عشق به خدمت مانع از استعفا میشود
     
    اروپا: افراد از مشاغل پایین شروع میکنند و به تدریج ممکن است مدیر شوند
    ایران: افراد مادرزادی مدیر هستند و اولین شغلشان در بیست سالگی مدیریت بزرگترين هاي کشور است
     
    اروپا: برای یک پست مدیریت، دنبال مدیر میگردند
    ایران: برای یک فرد، دنبال پست مدیریت میگردند و در صورت لزوم این پست ساخته میشود
     
    اروپا: یک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدیر شود
    ایران: یک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است، در حالیکه مدیرش سه بار عوض شده
     
    اروپا: اگر بخواهند از دانش و تجربه کسی حداکثر استفاده را بکنند، او را مشاور مدیریت میکنند
    ایران: اگر بخواهند از کسی هیچ استفاده ای نکنند، او را مشاور مدیریت میکنند
     
    اروپا: اگر کسی از کار برکنار شود، عذرخواهی میکند و حتی ممکن است محاکمه شود
    ایران: اگر کسی از کار برکنار شود، طی مراسم باشکوهی از او تقدیر میشود و پست مدیریت جدید میگیرد
    به نقل از پارسینه
  • مؤسسه گالوب گزارشی مبنی بر بررسی وضعیت خشنودی و خوشحالی در بین 138 کشور منتشر کرد که بنا به این گزارش، عراق نخستین کشور غمگین جهان معرفی شده است. بعد از عراق، کشورهای ایران، مصر، یونان و سوریه به ترتیب به عنوان ناشادترین کشورهای جهان معرفی شدند. نه ميخواهم اين آمار را تاييد كنم و نه كذب تمامي كشورهايي كه نامشان در كنار ما آمده در گير معظلات بزرگ سياسي و قومي و اقتصادي در آستانه فروپاشي اند.

    اما درد ما چيز ديگريست .در كشور ما غم در حال نهادينه شدن و ارزش بخشي است.يك نگاه ساده به اطرافمان بياندازيم.هر كدام از ما چند كناسبت شاد و چند كناسبت غمگين را با تاريخشان بياد مي آوريم؟ چرا رمضان كه عيد مسلمين است تمامي برنامه هاي شاد جامعه از جمله تلويزيون قطع مي شود؟ چرا اخمو بودن در حال تبديل شدن به نشانه انسان با وقار است؟

    چرا در فيلمهايمان آدمهاي خوب همه غمگينند و آدم هاي بي خاصيت شاد؟

    به خودمان برگرديم و آمارهايي چون خودكشي و اعتياد و افسردگي و سن بالاي ازدواج و.... را كنار هم بچينيم. اين زنگ هشدار جامعه اي است كه در آن گريستن تبديل به رسم شده است.گريه بر عزيزان و ائمه و .... را كنار بگذاريم(البته در حد استانداردش و نه هميشگي) آيا براي اين همه بد خلقي دليل قانع كننده اي داريم؟

    كمي لبخند بزنيم حتي به زور

  • 7

     
    خلقت عجیب عدد 7 ﺣﺮﻑ G ﻫﻔﺘﻤﻴﻦ ﺣﺮﻑ ﺍﺯ ﺣﺮﻭﻑ ﺍﻟﻔﺒﺎﻱ ﺍﻧﮕﻠﻴﺴﻴﺖ...
     
     
    ﻭ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺑﺎ ﺣﺮﻑ "G" شروع میشه. نام "Germany" از "7" ﺣﺮﻑ ﺗﺸﻜﻴﻞ ﺷﺪﻩ،
     
    ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﮔﺮﻭﻩ G ﻳﺎ ﮔﺮﻭﻩ 7 ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ،
     
    ﺁﻟﻤﺎﻥ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﮔﺮﻭﻫﻲ ﺭﻭ ﺑﺎ 7 ﺍﻣﺘﻴﺎﺯ ﺑﻪ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺭﺳﺎﻧﺪ،
     
    ﺁﻟﻤﺎﻥ 7 ﮔﻞ ﺩﺭ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﮔﺮﻭﻫﻲ ﺑﻪ ﺛﻤﺮ ﺭﺳﺎﻧﺪ،
     
    ﺁﻟﻤﺎﻥ 7 ﮔﻞ ﺑﻪ ﺑﺮﺯﻳﻞ ﺯﺩ ﻭ ﻭﺍﺿﺤﻪ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ 7 ﻣﻴﻦ ﻣﺎﻩ ﺍﺯ ﺳﺎﻝ ﻣﻴﻼﺩﻱ ﻫﺴﺘﻴﻢ
     
    ﻭ ﮔﻞ ﻗﻬﺮﻣﺎﻧﻲ ﺁﻟﻤﺎﻥ 7 ﺩﻗﻴﻘﻪ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻪ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﻭﻗﺖ ﺍﺿﺎﻓﻲ ﺑﻪ ﺛﻤﺮ ﺭﺳﻴﺪ ,
     
    ﺯﻧﻨﺪﻩ ﮔﻞ ﻫﻢ G'otze' ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ 7 ﻣﻴﻦ ﺭﻭﺯ ﻫﻔﺘﻪ ﺧﺎﺭﺟﻴﺎ ﺑﻮﺩ،
    ﻣﺠﻤﻮﻉ ﺍﻋﺪﺍﺩ 2014 ﻣﻴﺸﻪ 7
     
  • ولی فولادی منصوری پژوهشگر ونویسنده کتاب تاریخ سیاسی اجتماعی بزرگ ایل کلهر درگفت وگو با خبرنگار مادنا اظهارکرد: کتاب تاریخ سیاسی اجتماعی بزرگ ایل کلهر بعنوان بزرگترین وارزشمندترین،نفیس ترین وکامل ترین اثرتاریخی،سیاسی،فرهنگی وجغرافیایی منطقه غرب خاصه استان کرمانشاه که تا بحال به چاپ رسیده است. وی بابیان اینکه نبودکتابی مدون وکامل درخصوص ایل کلهر،انگیزه ای برای نوشتن این مجوموعه نفیس بودگفت: این کتاب شامل سابقه تاریخی کلهر مختصری از تاریخ ایران حکام وفرمانروایان کلهر،ایلات وطوایف تیره ها،بخش ها،دهستان ها وروستاهای کلهر،سران، بزرگان و کدخدایان، طوایف وتیره ها، روستاها، چهره های علمی،اداری، لشکری وکشوری ،نمایندگان کلهردرمجلس شورای ملی .شورای اسلامی، واقفین وخیرین کلهر،آداب ورسوم وفرهنگ کلهر،حکام واستانداران کرمانشاه معرفی می نماید. فولادی منصوری درادامه بیان داشت که دراین مجموعه فرهنگی نقش کلهردر دفاع ازکشور،نقش کلهر در جنگ جهانی اول و دوم ،نقش کلهر در هشت سال دفاع مقدس،نقش کلهر در انقلاب اسلامی اعتقادات دینی ومذهبی کرد در گذر تاریخ وسیمای شهرستان های کلهرنشین (کرمانشاه،اسلام آبادغرب،گیلانغرب،سرپل ذهاب،ایوانغرب) آشنا خواهیم شد.


  • پایگاه خبری تحلیلی "مادنا" در روز عید ولادت حضرت حجت(عج) فعالیت رسمی خود را آغاز خواهد کرد.
    این رسانه با هدف تحلیل و تولید اخبار در حوزه های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و سایر زمینه ها، با رویکردی ملی و استانی در استان کرمانشاه فعالیت می کند.
    "مادنا" که پیگیری مطالبات بر زمین مانده مردم و پیگیری تحقق آنها را مهمترین هدف و کار ویژه ی خود می داند، و با ترکیبی از جوانان اصولگرا و اصلاح طلب و با مشی اعتدالی همراه با تیم خبرنگاری مجرب و فعال پا به عرصه ی رسانه های مجازی خواهد گذاشت.
    لازم بذکر است با پیوستن تعدادی از نیروهای خوش فکر خبری در شهرستان اسلام آباد غرب به تحریریه مادنا، از این پس وبلاگ های پایگاه خبری امید و اسلام آباد غرب تولید خبر خود را متوقف کرده و تولید خبر در مادنا را در دستور کار خود قرار خواهند داد.
    مادنا شعار خود را همراهی همیشگی با مردم قرار داده و مطالبه خواسته های مردم از مسئولین را سرلوحه کار خود می داند.
    مادنا تولید و انتشار خبر در هر ساعت از شبانه روز و هر روز هفته را احترام به مخاطب تلقی کرده و بر همین اساس عمل خواهد کرد لذا مخاطبان گرامی می توانند در تمامی ساعات شبانه روز تازه ترین اخبار را در مادنا پیگیری کنند.
    این پایگاه خبری تحلیلی با آدرس www.Maadna.ir در دسترس مخاطبان قرار خواهد گرفت؛ لازم بذکر است هم اکنون نیز این پایگاه خبری تحلیلی بصورت آزمایشی بر روی فضای اینترنت در دسترس می باشد.


  • امیری :متولیان فرهنگ در استان سالهاست که به فرهنگیان، هنر مندان و اهالی رسانه توجه ندارند


    بعد از جلسه با آقای پاکرو، ملاقاتی با آقای امیری (سرپرست روزنامه همبستگی در كرمانشاه و مدیر سایت سپیدار كرمانشاه) داشتم. سایت ها و وبلاگ های کرمانشاه را تا آنجا که زمان و کار مهلت دهد، مطالعه می کنم و امیدوارم پویا بودن عرصه رسانه ای استان به نقطه قوتی جهت تحقق اهدافی چون نظارت مردم و نخبگان بر مسئولین و ارتباط بین دولت و ملت تبدیل شود.

    آقای امیری از روند امور فرهنگی در سال های گذشته شکوه داشتند و می گفتند که به فرهنگ و هنر کرمانشاه بی توجهی شده است. درباره ی ضرورت توجه به گروه های مستعد هنری که معمولا در شهرستان های کوچک به آنها بی مهری می شود صحبت کردند و اینکه باید مسئولین پیگیر رشد این گروه ها باشند. دغدغه هایی هم در حوزه مدیریت فرهنگی و تخصیص مناسب بودجه ها به حوزه ی فرهنگ و هنر داشتند که من هم گفتم باید برنامه ریزی های دقیقی در این زمینه انجام شود.

    در حوزه رسانه ای هم به مسئله سامان دهی و شناسنامه دار کردن رسانه های مجازی و همینطور به موضوع اقتصادی کردن فعالیت های هنری به خصوص در محدوده اقوام و شهرستان ها پرداختند.

    دغدغه های ایشان مسائل مهمی را پوشش می داد که معمولا از طرف جامعه فرهنگی بیان می شوند و باید هم مسئولین و هم خود جامعه فرهنگی و هنری و رسانه ای به این موضوعات توجه کنند. به ایشان گفتم که ایده های خود برای ساماندهی و توسعه امور فرهنگی و هنری و رسانه ای را به صورت طرحی مدون ارائه کنند.

     


  • آن صندلی چسبان آخر / به بهانه ی اجرای یک برنامه ی صوری فرهنگی  با نام «اسلام آباد غرب»
    ... ناگهان در میان بُهت جمعیت چند صندلی به هم پیوسته ی پلاستیکی روی دستان دو تماشاچی بالا می روند که برخی از اعضای گروه موسیقی روی آنها بنشینند. آن صندلی چسبان آخر، مشکل نفر نهم را نیز حل می کند. تا مدیران شهرستانی که به صندلی هایی نامربوط چسبیده اند ، خیالشان کمی راحت شود. ...
    به قلم استاد جلیل آهنگر نژاد(سایت بلوط)
     هوای تازه ای در حال نو کردن «حال» فرهنگ بود . همین ابتدای پاییز ۹۲ شمسی را می گویم . کرمانشاه بود و نشاطِ کاریِ مدیری از راه رسیده و با انگیزه که می خواست شاخک های حساس فرهنگی را از رخوتی گریبانگیر، برهاند.طرح های تازه ای شکل گرفتند و عملی شدند تا اهالی فرهنگ در کلانشهر کرمانشاه بر بال خیال امواج فرهنگ و هنر به سیر و سیاحت بپردازند و انصافا در یکی دو حوزه کارهای ماندگاری ثبت گردید .همگان نیز به این گامهای مهم فرهنگی  مؤمن شدند. 
    ***
    روزی به نام  جایگاه فرهنگ و هنر اسلام آباد غرب
    اما غروب روز چهارشنبه سوم اردیبهشت ماه ۹۳ پیامکی از سوی یک اهل فرهنگ مرا به سوی تالار انتظار می کشاند تا این بار برنامه ی « بر امواج فرهنگ » را با هنرنمایی هنرمندان اسلام آبادی ببینم . آنها را با اتوبوسی سفید آورده اند . اتوبوسی که برخی از هنرمندان را نتوانسته بود سوار کند.آمده اند که شأن و جایگاه فرهنگ و هنر اسلام آباد غرب را نشان بدهند . دلم سرشار از شوقی  مضاعف است . شوقی که با ذهنیتی از اهالی فرهنگ و هنر آن دیار دارم. به حوالی تالار انتظار که می رسم صف طویل ماشین های پارک شده در دلم شعله می افروزد که این همه مخاطب برای استقبال از هنرمندان اسلام آبادی آمده اند. پاهایم موزائیک های حیاط تالار را با شتاب پشت سر می گذارد تا به درِ ورودی تالار برسم . 
    دوستی با نگاه و کلام مهربانانه به سراغم می آید. می گوید برای جلسه ی اسلام آبادی ها آمده ای؟ و من بی کلام با تکان دادن سر تأیید می کنم و او بی فاصله می گوید: «به سالن فرعی باید برویم . من هم به شوق آنها آمده ام». نگران می شوم و می پرسم: پس در این سالن چه خبر است ؟ فضای ذهنم عوض می شود . اصلا به جوابش گوش نمی دهم و راه سالن کناری را پیش می گیرم در حالی که به خودم روحیه می دهم که: آن سالن مگر چه ایرادی دارد ؟ حالا حجم انبوه استقبال کنندگان در آنجا دیدنی تر است . 
    ***
     این روزها  پیشگویی هایم غلط از آب در می آید
    غروب روز چهارشنبه سوم اردیبهشت ماه ۹۳ است و به طبقه ی سوم همان سالن کناری می رسم . برخی در گوشه هایی پرسه می زنند و چند کارمند ارشاد نیز به شکلی عجیب به مدیرشان چسبیده اند و مجال سلامی به کسی دیگر نمی دهند .  از رهگذری می پرسم در سالن جا هست که بنشینم؟ لبخندی معنی دار می زند . فکر می کنم نباید این سوال را می پرسیدم . طبیعی است که جای خالی در این سالن نباشد . گامهایم را تند تر می کنم و وارد سالن می شوم.
    با نگاهی به سالن و صندلی هایش ناگهان از خودم می پرسم که: درست آمده ام ؟ بله درست ِ درست. اما این روزها چقدر پیشگویی هایم غلط ِغلط از آب در می آید؟
    جماعتی که حدود یک چهارم سالن را اشغال کرده اند ، در حال شنیدن اند. جوانی خوش بیان، مجری برنامه است . گوشه ی دلم روشن می شود که این عزیزِ  « دلریش » با تسلط بر کارش جلسه را می تواند به خوبی اداره کند.یک «گروه نمایشی»  را روی «سن» دعوت می کند. چند صندلی و دو کاریکاتور به شکلی ناشیانه به دو صندلی چسبانده شده اند. دو - به اصطلاح بازیگر- به گفتگویی ساده می پردازند . محتوای کارشان در همین ابتدا نشان از کاری نه چندان موفق دارد. در ادامه بیشتر به این نتیجه می رسم که ای کاش این دو روی «سن» نمی آمدند . کار به جایی می رسد که به جای دیدن آن صحنه، سرم را به زیر می اندازم و دعا می کنم سریع تر تمام کنند. 
    ***
    ای کاش آن اتوبوس سفید نمی آمد
    غروب روز چهارشنبه،سوم اردیبهشت ماه ۹۳ است و سالن را که با نگاهی ورانداز می کنم ، می بینم  بیش از نود و پنج درصد تماشاگران، همان مهمانان قد و نیم قد هستند  که از اسلام آباد و گیلان غرب آمده اند . با اتوبوسی سفید . تعجب می کنم . پس چرا اطلاع رسانی نشده است ؟ پس چرا اداره کل ارشاد اطلاع رسانی نکرده است ؟آیا تنها می خواهد لیست برنامه های اجرایی اش را برای ارائه به(...) کامل کند؟ مدیریت تازه تاکنون نشان نداده که فقط بخواهد کاری را صوری انجام دهد  و سوال اساسی اینجاست که حلقه ی مفقوده ی اطلاع رسانی کجاست ؟   چرا اینها در شهر خودشان نمی ماندند که لا اقل از نعمت تماشاچیان برخوردار می شدند ؟ این دو بازیگر همچنان ادامه می دهند و با الفاظی کم محتوا و بی هیچ ظرافت هنرمندانه ای همچنان وقت مان را به اجبار می گیرند .(ضمن احترام به شخصیت حقیقی آنها) کی به اینها اجازه ی اجرای این کار را داده است ؟ به او باید کاملا شک کرد. پس کجا بودند هنرمندان توانای نمایش در اسلام آباد غرب ؟ کجا بودند آنها که در سالهای دور و نزدیک در سطح کشور درخشیدند و برای این شهر و دیار افتخار آفریدند ؟ کجا بودندفتح الله  نیازی ها ، حیدری ها، رضایی ها  و... پاسخ هیچکدام را نمی دانستم . سرم سوت می کشد . تأسف می خورم که شاهد چنین برنامه ای هستم .
    جوان خوش ذوقی که مسیر سالن را به سمت در خروجی طی می کند با دیدن من توقف می کند و مجموعه ای از شعرش را نشان می دهد . از او می پرسم  لحظات آغازین برنامه در  غیاب بنده چگونه گذشته است ؟ می گوید به   همین شکل !....
    یکی دو نفر به عنوان شاعر می آیند و می روند . اما مشتاقانی که تشنه ی شعرند ، سیراب نشده اند . تنها نقطه ی قابل تأمل ، اجرای گروه موسیقی است. اما بی برنامگی در اینجا به اوج خود می رسد . گروه موسیقی نُه نفرند و هشت صندلی روی «سن» قرار دارد. پیدا کردن یک صندلی دیگر در این لحظات از شکستن شاخ غول هم سخت تر است . همه در انتظار یک صندلی اند اما موفق نمی شوند .صندلی نهم گره کوری می شود و بسیاری را به دردسر می اندازد . 
    ***
    آن صندلی چسبان آخر
     ناگهان در میان بُهت جمعیت چند صندلی به هم پیوسته ی پلاستیکی روی دستان دو تماشاچی بالا می روند که برخی از اعضای گروه موسیقی روی آنها بنشینند. آن صندلی چسبان آخر، مشکل نفر نهم را نیز حل می کند. تا مدیران شهرستانی که به صندلی هایی نامربوط چسبیده اند ، خیالشان کمی راحت شود. تنظیم صدا هم کمی غیر طبیعی به نظر می آید. «فرزاد حسینی» با مجموعه ی گروهش چراغ امید می افروزند و می روند و در نهایت باز هم «سر ِ گُرگ»خود را نشان می دهد. مجری انگار در لیستش چیزی برای ارائه ندارد . لیستی که برایش بسته اند دست و بالش را بسته است .همان اعضای گروه قبلی نمایش را به روی سن دعوت می کند تا با اجرایی بی محتوا، برنامه ی هنرمندان اسلام آبادی به این سادگی به بی کیفیت ترین برنامه ی « بر امواج فرهنگ و هنر » مبدل گردد و از آن همه امواجی که در ذهن ها برای فرهنگ و هنر ترسیم شده بود ، تنها خیال ریزگردهایی نامیمون می ماند که فضای فرهنگی شهرستان را دستخوش غبار بی تدبیری کرده است.
    ***
    ضعف عمده ی مدیریت فرهنگ و ارشاد شهرستان
    از خودم می پرسم : پس آن همه  نامهای معتبر اسلام آبادی در شعر فارسی و  کُردی چرا اینجا نیستند؟اکبر رضایی با چندین کتاب خواندنی و صلاح الدین قره تپه با دو کتاب وزینش چرا حضور ندارند ؟جلیلیان ها ، ایلپورها ، قنبری ها، چنگیز اقبالی ها، حاتمی ها ، شریفی ها ، بلده ها ،کرم رضا کرمی ها، کیومرث رضایی ها، عزیزی ها  و... (با آثاری ارجمند) چرا نیامده اند ؟ امین شیرزادی شاعر کتاب وزین « تقصیر جاده نیست» کجاست ؟ علی رسولی ، کیوان کیخسروپور و بسیاری دیگر چرا در این جلسه نبودند؟ روزنامه نگاران اسلام آبادی فعالان حوزه ی فرهنگ و هنر باقرآبادی ها ، پورمرادی ها، جلیلیان ها ، جهانبیگی ها، کریمپورها  و....، اهالی نام آشنای موسیقی و تئاتر و ... کجا هستند؟(پوزش می خواهم از اهالی فرهنگ و هنر  که اسمشان نیامده است)
    همه ی اینها نشان از ضعف عمده ی مدیریتی دارد که شهرستان های مختلف را به شدت دچار رخوت فرهنگی کرده است. مدیرانی که در کارنامه شان نمره ی درخشانی وجود ندارد و هیچگاه شأن فرهنگی شهرشان را درک نکرده اند . آیا زمان آن نرسیده که مدیران تحصیل کرده ، آگاه و آشنای فرهنگی ، سکان دار این حوزه شوند ؟ این یک توقع ساده است از دولتی که «تدبیر و امید» را سرلوحه ی کار خود کرده است. در سالی که «فرهنگ» محور ویژه است ، اجرای چنین برنامه هایی دل اهالی فرهنگ را به درد خواهد آورد 


    *جلیل آهنگرنژاد- هفته نامه ی صدای آزادی اردیبهشت ۹۳

  • پایگاه خبری تحلیلی انتخاب  محمد ابراهیم باستانی پاریزی ˈ استاد برجسته تاریخ و ادبیات و شاعری که سروده های ماندنی برای حافظه مردمی سروده که با شعر زندگی می کنند ، از میان ما رفته است.

    به رسم معمول و سنتی که به دل نمی نشیند ، این یکی دو روز گذشته از مرگ استاد ، و تا پنجشنبه که تشییع او خواهد بود ، و شاید اولین شماره روزنامه هایی که بعد از تعطیلات کبری ! عید انتشار خواهند یافت ، یادکردها از او زیاد شده ، و بشود .

    در تسلیت گویی درگذشت استاد ، پیام دکتر روحانی رئیس جمهوری به تاسفم از نبود استاد بسیار افزود . فرق است میان دو تن ، یکی برای درگذشت استاد پیام می فرستد ، او را ، و خدماتش را می ستاید ، و دیگری قبل از او ، استاد را به اجبار بازنشسته می کند و به خانه می فرستد ، چون صدها مثل او ! که استاد خود گفت : گویی می خواهند علم را بازنشسته کنند!

    که چه دوره ای بود ، بازنشسته سازی اجباری علم وتجربه !

    و حالا ! باستانی پاریزی هم رفته است. مانند دهها مثل او ، از آسمانی که ستاره هایش کم هستند ، آسمانی که یک دوره ای ، ابری سیاه ! نور همان چند ستاره را هم پوشانده بود. باستانی پاریزی هم رفت ، که همه خواهند رفت ، ولی علم ، و عالم را قدر بدانیم ! آن زمان که هستند ، که رفتن اجبار است و گریزی نیست !

    می پسندم حالا بنویسند :

    استاد باستانی پاریزی ، زاده ˈ پاریزˈ در قلب کویر کرمان ، ادیبی دانشور و نویسنده ای پرکار بود که تاریخ را به میان مردم برد و برای بازگویی آن ، زبانی نو در انداخت ، ساده ، روان و بی پیرایه !

    کلاس هایش همیشه با بیشترین عده دانشجویان تشکیل می شد . اتاق کارش در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران هیچ وقت به روی دانشجویان بسته نبود مگر ، آن زمان که استاد نبود و حالا که استاد برای همیشه از میان اهل علم رفته است ! زهی تاسف !

    بسیار زیبا سخن می گفت . گرم و صمیمی مانند همه ی اهل کویر . و ساده و با صفایی درونی

    استاد بیش از نیم قرن در دانشگاه تهران معلمی کرد. در نوشته های او و شاهکار ماندگار و پرفروش ترین کتاب او ˈ پیغمبر دزدان ˈ رگه هایی از نقادی اجتماعی و سیاسی و فرهنگی ، و نیز طنز ملامت کن را می شد دید ، که تاریخ و رفتار برخی مردمان را به سختی به نقدی سنگین می کشد .

    درکارهای استاد باستانی پاریزی آثاری با ارزش بسیار متفاوت می توان یافت. از کارهایی مانند ˈسیاست و اقتصاد عصر صفویˈ که شاید هیچ پژوهشگری به آن بی نیاز نباشد، تا مقالاتی که با هدف تعلیم و پندآموزی و عبرت گیری نوشته شده اند.

    ساده گویی و روان نویسی به مثابه یک اصل، به گونه ای که نقل و پرداخت تاریخ با حوصله و ذوق مخاطبان همخوان باشد، از ویژگی های گفتنی نوشته های استاد است.

    مثل هر بزرگی ، کارهای استاد هم در معرض بهره و قضاوت اهل فن قرار داشت . گفته اند: ˈآفت طاووس آمد پر اوˈ. خوش بیانی و شیرین سخنی پاریزی نیز شاید ضعف کارهای پاریزی باشد. با نگاهی سختگیرانه می توان گفت که پژوهش های او گاه از دقت و انسجامی که شایسته کار علمی است دور می شود؛ لذا در کارهای او آثاری با ارزش بسیار متفاوت می توان یافت. از کارهایی مانند ˈسیاست و اقتصاد عصر صفویˈ که شاید هیچ پژوهشگری به آن بی نیاز نباشد، تا مقالاتی که با هدف تعلیم و پندآموزی و عبرت گیری نوشته شده اند.

    استاد باستانی از میان ما رفته است . مرگ او را می شود با تسلیت گویی ، تسکین داد ، با دو امید ! که مانند استاد باستانی بسیار باشند ، که هستند ، اگر قدر بدانیم ، و درخاطرمان بماند که علم را نمی شود بازنشسته ! کرد . سرمایه های از دست رفته جبران شدنی نیست.

  • اندیشه اسلام آباد غرب: از کتاب ˈرووژˈ نوشته ˈجلیل آهنگرنژادˈ با حضور مسوولان، شاعران و نویسندگان استان کرمانشاه رونمایی شد.گفتنی است، جلیل آهنگرنژاد از محققین و صاحبنظران فرهنگ و ادب کردی و خاصه، گویش کلهری بوده و مدیر هفته نامه صدای آزادی می باشد.

    به گزارش ایرنا، روابط عمومی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی روز دوشنبه گزارش داد؛ ˈعبدالرضا رادفرˈ یکی از نویسندگاه کرمانشاه در این حلسه گفت: زبان فارسی و کردی دارای یک ریشه هستند و این دو زبان امروز بارور شده اند و زبان کردی نیز در حال پویایی بیشتر است.

    وی گفت: نباید تصور شود که زبان فارسی و کردی از هم جدا هستند و این مساله باعث اختلاف در بین مردم منطقه شود، چرا که ریشه همه ما ایرانیان یکی است. 

    وی گفت: متاسفانه در گذشته کارهای در خور توجهی در حوزه فرهنگ بومی استان صورت نگرفته است، ولی خوشبختانه امروزه شاهدیم جوانان استان با سرعت درحال خلق آثار ارزشمندی در این حوزه هستند و حرکت خوبی را در حوزه فرهنگ بومی و محلی شکل داده اند و کتاب ˈرووژˈ نمونه این حرکت است. 

    وی افزود: در این کتاب مباحث مهمی مطرح شده است و کتاب دارای خلاقیت هنری است که آهنگرنژاد به درستی و با ظرافت به مباحث مختلف یک جامعه ایلی و به موضوعات بومی اشاره کرده است و جای تحسین دارد. 

    همزه ای از اساتید دانشگاه رازی نیز در این جلسه به جایگاه فرهنگی و تمدنی استان اشاره و اظهار کرد: کرمانشاه دارای جایگاه برجسته ای در فرهنگ و تمدن ایران زمین است، لذا توجه به فرهنگ بوی استان در راستای تقویت هویت ملی بایستی مدنظر قرار گیرد. 

    ˈرضا موزونیˈ مدیرکل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان نیز به کتاب رووژ به عنوان یک اثر ارزشمند در حوزه زبان کردی اشاره و بیان داشت: این اثر آمیزه ای از سنت و مدرنیه است و در واقع تلاش کرده است ابعاد مختلف فرهنگی این سرزمین را در اثر خود جای دهد.

  • نمیدانم این مسئله چقدر اهمیت دارد ولی سئوال برخی بوده و هست.کرماشاه بیست برنامه ایست شامل آیتم های مختلف با نویسندگان و کارگردانان و تهیه کنندگان و بازیگران متعدد.

    تهیه کننده بخش نکته بین غلام منوچهری می باشد و کارگردانان متعددی تا کنون با وی همکاری کرده اند همچون مهدی فرامرزی و سعید زندی و حسین حیدری و سیروس زارعی نویسندگان متعدد نیز همکار او بوده اند همچون رضا رشیدی و مجتبی مرادی و آرش منصوری و .... بازیگر اصلی آن ماشاء الله وروایی است صدا پیشه آن قبلا سعید زندی بوده و اکنون فرهاد لاریست. بازیگرانی چون احسان خرمی و سیامک گل منصوری و پویا بازرگان ومهرداد کرمی و... در کنار آن بوده اند.

    تهیه کننده بخش خبر و مسابقه و بخش آپارتمان که متوقف شد فرشاد عزیزیست و کارگردانی آن به عهده سعید زندی می باشد و نویسنده بیشتر آن کارها رضا رشیدی می باشد. بازیگران نیز ابراهیم مرادی و مسعود معماری و رضا رشیدی و برومند کاظمی می باشند که در آیتم های مسابقه کسانی چون احسان مرادی نیا و سعید میرزایی و حسین رضاییان و پویا بازرگان آنان را یاری داده اند.نوازنده آنان امامی می باشد.

    در بخش آیتم ها دو گروه داریم یکی گروهی به تهیه کنندگی مسعود جوانرو و کارگردانی فرهاد لاری و نویسندگی فرهاد لاری و آرش منصوری و...... بابازی افرادی چون فریبرز طلایی وفریبا صادقیان و مهرداد کرمی و احسان خرمی و سیروس عزیزی و وجیهه کاویانی و سارا سپهری و مرضیه شاملو و آرش منصوری و فرهاد لاری و مهدی صفدری و سعید میرزایی و بهزاد حیدری و پریا رابیده و حسن همتی و شمس الدین حاجیان و ..... متل آباد کاری از این گروه با بازی هنرمندانی چون جعفر دردانه و علی حسن نوری ومحمد علی حیدری است در روستای گامبیزج علیای بخش سرفیروز آباد با همکاری مسئول بهداشت دلسوز آن روستا بهروز حیدری(امیدوارم اسم کوچک ایشان را درست گفته باشم)ودیگری گروهی با تهیه کنندگی و کارگردانی آرش عبدالله پور با نویسندگی اسد محمدی و پویا بازرگان و آرش عبدالله پور و نعیم گودرزی و آرش منصوری با بازی تعدادی از افراد گروه قبل و کسانی همچون سیامک گل منصوری و حسین نادری و بهارزاهد دوست و پریا امیری و نعیم گودرزی و مصیب نوخاصی و صادق کریمی و حسین رضاییان و اسد عزیزی و ایوب قربانی و سارا قنبری ومریم خانه ساز و زنگنه  و.....

    پلی بک ها یا همان کلیپ های طنز را تا کنون آرش منصوری نوشته البته هم اکنون چند شاعر دیگر که متاسفانه هنوز به نامشان دسترسی نداشته ام  در کلیپهایی چون وام و 4شنبه سوری شاعر بوده اند.اجراها را بیشتر فرهاد لاری و کیوان نارنجی ومسعود جوانرو و پویا بازرگان و.... داشته اند بازیگران پلی بک ها هم لاری و منصوری و بازرگان و خرمی و مهرداد کرمی و سیروس عزیزی بوده اند.موسیقی سه کار نخست یعنی آشغال و اعلامیه و سد معبر از نارنچی و بقیه از بابک سوری بوده است.

    بخش سوغات آرشیو نیز شاید با توجه به تنوع موجود مجالی دیگر برای معرفی کامل بخواهد.فیلمبردارانی چون خسرو امیریان و محمدی و مرادی و اکبری و پوردانا وسهرابی و .... و صدابردارانی چون کورش بشکوه و معین ذوغی و عابدین رضایی و دستیارانی چون کرمی و صفایی و مهدی آبادی و فلاحی و.... و مونتورهایی چون آرش بختیار و وفا قربانی و علی زرتاب در کنار کار بوده اند.این تعداد به اضافه دهها نفر دیگر دست اندر کار همین برنامه چند دقیقه ای اند.

  • راستی چه خبر از تئاتر؟!این بدترین سئوالیست که میشود از یک علاقمند تئاتر در استان کرمانشاه پرسید. شاید این سئوال برای برخی هنرمندان دیگر نیز به این تلخی باشد اما من به خودم حق میدهم در جواب این سئوال بگویم هیچ نپرسید همه چیز به هم ریخته است.ما نه انجمن داریم و نه تئاتر همه چیز در کمای مشکوک به مرگ مغزیست.

    مدتهاست عرصه فرهنگ تبدیل به یک شوخی سیاسی شده است و اهالی هنر را باید بیشتر بعنوان مغازه دار و راننده تاکسی یافت من نمیدانم پایان این داستان چه خواهد شد اما تا اینجا همه چیز در آستانه نابودیست. در حالی که جلسات و گزارش دادن ها و سفر رفتن ها هنوز هم ادامه دارد اما واقعیت این است که هیچ اتفاق خوب یا حتی مشابه خوب در حال افتادن نیست.

    کوچ هنرمندان ئاتر به تلویزیون و کرمانشاه بیست خبر از خانه اولی می دهد که تخلیه شده است ودردناکتر آنکه هیچ حرکتی از سوی مدیریت ارشاد استان جناب آقای رحیمی نیز دیده نمیشود.درست است که ایشان با حکم سرپرستی مشغول به کارند و این یعنی دست خالی اما نمیشود به همین استناد مرگ تدریجی تئاتر را به چشم دید و دم بر نیاورد.همان روزی که اعضای هیات رئیسه انجمن قانونی نمایش استان تنها با یک اس ام اس عزل شدند تا همه چیز به روش مدیریتی فرد محور برگردد هشدار دادیم اتفاقهایی خواهد افتاد که به مصلحت نیست. همان زمان که به مدیران ارشاد شهرستانها اجازه داده شد هر گونه که دوست دارند عمل کنند گفتیم در حال بازگشت به عقبیم و کسی نشنید.همان زمان که تمامی جایگاههای نظارتی و اجزایی بین چند نفر محدود تقسیم شد به نماینده تام الاختیار اداره کل گفتیم اینها همه از یک طیفند و نمی شود اینگونه کار کرد اما باز هم گوش شنوا نبود.

    آقای رحیمی!شتر سواری دولا دولا نمی شود . باید تصمیمی گرفت و کاری کرد چون هیچ چیزی خود بخود درست نخواهد شد. از همان اول هم معلوم بود میخواهید روش مدیریت صابرانه داشته باشید و از همان زمان گفتیم مدیریت اقدام عاجل می خواهد.براستی طرههای چند ده صفحه ای به کجا رفت؟ چرا بنیان آموزش از ریشه کنده شد؟ چرا مصوبات انجمن قانونی وقت نمایش اجرایی نشد؟ چرا هیچ توانی برای جذب بودجه نداریم؟ چرا داوری وبازبینی تبدیل به عملی فرمالیته شد و برای نرنجیدن یک مینی بوس داور راهی بازبینی ها کردید تا آرا عوض شوند؟ چرا ذره ای از توان!!!! انجمن استفاده نشد و هنرمندان تئاتر کرمانشاه برای ورود به جشنواره فجر نه در یک استان نزدیک بلکه در دورترین نقطه ایران از ما یعنی زاهدان مجبور به اجرا شدند؟ چرا یک گروه با مینی بوس رفت و گروه دیگر با هواپیما؟چرا انجمن نمایش جدید(هر چقدر هم که میخواهد فرمالیته و انتصابی باشد) مشغول به کار نمیشود؟ چرا پول اجراهای عمومی داده نشده؟ چرا شوراهای نظارت شهرستانها تشکیل نمیشوند؟چرا طرح استقرار بدرستی پیگیری نمی شود؟ چرا حتی یک خبر یک خطی از تئاتر در صدا و سیمای استان پخش نمی شود؟چرا نشریه تئاتر تعطیل شد؟چرا وبسایت تئاتر استان مرده؟ چرا گروهها از بس انگیزه ندارند اجراهای چند سال پیش خود را روی سن میبرند؟ چرا تئاتر شهرستانها دیگر وجود خارجی ندارد؟ .....

    آقای رحیمی! وقتی چشممان به انجمنی همچون موسیقی می افتد متوجه می شویم در این فضا هم می شود خوب کار کرد اما ما اهالی تئاتر مانده ایم و انگشت به دهانی عجیبی و بهتی سنگین که انگار هوس خوب شدن هم ندارد.در جنب شما مدیران لایقی چون ربانی نژاد به گوشه اتاقی کم نور تبعید شده اند اما برخی از بس پست دارند خودشان هم آمار مشاغلشان را نداند.

    آقای دکتر ! من دارم بدجور به دکترها وبه نسخه هایشان بدبین می شوم. اصلا در هشت سال بد گذشته دکترها پدر سلامتی ما را در آوردند.من مدتهاست دکتر نمی روم نه اینکه مریض نشده ام بلکه اعتقادم را از دست داده ام.دیگر هم مزاحم وقت شما و هیچ دکتر دیگری نمی شوم اگر صلاح دانستید اهالی تئاتر را دعوت کنید و حرفهایشان را بشنوید اگر نه که ما باز هم مریض می مانیم و دکتر نمی رویم که نمی رویم.


  • به نقل ازاسلام آباد غرب نیوز:بر اساس اخبار واصله در ادامه موج تغییرات در استان کرمانشاه نصرت اله سپهر مدیر کل توانمند میراث فرهنگی استان کرمانشاه نیز در تیررس تغییرات قرار گرفته است که امیدواریم با تدبیر مسئولین و خصوصا استاندار محترم از این اقدام جلوگیری شود.

    نصرت اله سپهر مدیر شناخته شده فرهنگی استان کرمانشاه در طول یک دهه مسئولیت خود ضمن تجربه اندوزی اثبات کرده است با اشراف کامل بر مجموعه کاری خود از شایسته ترین مدیران حوزه فرهنگی استان است.وی ضمن آنکه فارغ التحصیل دانشگاه تهران  در رشته هنر و دارای مدرک کارشناسی ارشد مدیریت هنری است از پژوهشگران فعال فرهنگی و صاحب تالیفات متعدد در این زمینه است.جزو بینیانگذاران انجمن هنر های نمایشی استان کرماشاه است و اصحاب فرهنگ و فعالان میراث فرهنگی او را به خوبی میشناسند.وی با وجود آنکه مدارج مدیریت را در دولت اصلاحات طی کرد با روی کار آمدن دولت احمدی نژاد بنا به توانمندی هایش ابقا گشت.فعالان سیاسی میدانند سپهرو خانواده اش از اصلاح طلبان و دارای کارنامه روشن هستند و ایشان جزء محدود مدیرانی بود که در انتخابات اخیر برای دکتر روحانی و پیروزی اصلاح طلبان فعالیت میکرد.شاید دلیل رایزنی برای برکناری وی امضای حکم مسئولیت سرپرستی وی در دولت گذشته بوده که دلیلی منطقی نمیباشد چرا که بسیاری از وزرای دولت کنونی در دوران اقای احمدی نژاد نیز دارای مسئولیت بوده اند و حیف است مدیری توانمند و متخصص که از سرمایه های فرهنگی استان کرمانشاه است فدای بی تدبیری برخی از فعالان سیاسی حامی دولت اعتدال و سهم خواهی برخی از جریانات شود.امیدواریم با حمایت اعضای ستاد دکتر روحانی و سایر سران اصلاحات در استان شاهد محرومیت حوزه مظلوم میراث فرهنگی و گردشگری از مدیری بومی و توانمند نباشیم.

    تيك:وجود سپهر در سالهايي كه از ارشاد دور بوده منشاء خير فراوان براي نمايش بوده و ظاهرا او از مديراني نيست كه در صورت رفتن از جايي پشت سرش را هم نگاه نكند. ضمن اينكه از مشي اصلاح طلبانه معتدل ايشان همگي مطلع مي باشند. اميد كه دولت تدبير تدبير درستي بيانديشد.


  •  

    جمشید مشایخی در آستانه روز تولدش به خبرنگار سینمایی برنا گفت: تنها آرزویم این است که بعد از رفتنم بگویند، خدا رحمتش کند. رفتن از دنیا برترین قانون خداست و همانجور که بسیاری از بزرگان رفتند ما هم می‌رویم اما دوست دارم با نام نیک از دنیا بروم.

    وی افزود: همیشه دوست داشتم در سال‌های پایانی عمرم به روستایی بروم و در آن‌جا در کنار افراد پاک و شریف در دل طبیعت زندگی کنم.

    بازیگر «کمال الملک» در پاسخ به این سوال مبنی بر اینکه با توجه به اینکه امروز سالروز تودلتان است. تا به امروز به آنچه می‌خواستید در سینما و تلویزیون رسیده اید؟ پاسخ داد: اگر 500 سال هم زنده بودم در بازیگری به آنچه آرزویم بود نمی‌رسیدم زیرا کمال تنها در خداوند است و هیچ انسانی به کمال نمی‌رسد.

    وی در ادامه افزود: من خاک پای ملت ایران بوده، هستم و خواهم بود ضمن اینکه معلم اصلی من ملت ایران هستند.

    این هنرمند تا به امروز ایفاگر نقش‌های ماندگاری بوده است که از جمله آنها می‌توان به فیلمهای «گاو»، «قیصر»، «شازده احتجاب»، «سوته‌دلان»، «خانه عنکبوت»، «کمال‌الملک»، «گل‌های داودی»، «آوار»، «پدر بزرگ»، «طلسم»، «سرب»، «روز واقعه»، «خانه روی آب»، «یک بوس کوچولو»، «جرم» و «سیزده59» و مجموعه‌های «هزاردستان»، «داستان های مولوی»، «سلطان صاحبقران»، «امام علی(ع)»، «پهلوانان نمی‌میرند» و «ستایش» اشاره کرد.

  • ببخشید اگر در فضای مجازی کم کار شده ام.راستش بد جور سرم را شلوغ کرده ام فرصت سر خواراندن هم ندارم. در همین روزها باید نمایشم را اجرای عموم بروم برای جشنواره ماه پذیرفته شده ام و مشغول کار برای جشنواره استانیم.در گیر نوشتن یک سریالم و از همه سخت تر کار عظیم و پروژه ملی با افلاکیان امسال به من سپرده شده است.اسباب کشی هم دارم و دیانا کوچولو هم یک دقیقه کم توجهی را به شورای حقوق بشر سازمان ملل ارجاع می دهد!!!.اینترنت هم بخاطر جابجایی قطع شده و.....

    راستش دو هفته است وقت نکرده ام آرایشگاه بروم.حتی نتوانستم عروسی گودرز رضایی هم بروم(خیلی خیلی مبارکش باشه ایشالا) چون شبها تا دیر وقت در گیر با افلاکیانم. خلاصه اینکه خبر زیاد است و وقت نیست حالا هم در حال سوء استفاده از سیستم دوستی هستم!

    بزودی با دست پر بر می گردم و با هم حسابی حرف خواهیم زد.

    فعلا حق نگهدارتان

  • به گفته علیشاه ایوانی رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی اسلام آباد این جشنواره منطقه ای تئاتر از دوم لغایت چهارم مهر ماه در اسلام آباد به میزبانی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی این شهرستان  با حضور منتخبین مرحله بازبینی این جشنواره و همزمان با هفته دفاع مقدس در محل مجتمع فرهنگی هنری غدیر این شهرستان برگزار خواهد شد.

عکس

درباره سايت

  • این وبلاگ تنها بدلیل مسائل حقوقی بنام "گروه نمایشی تیک"نامگذاری شده اما وبلاگیست در خدمت تئاتر اسلام آباد غرب و کرمانشاه.از هنرمندان و نویسندگان عزیز انتظار همراهی و کمک داریم

    /..........آرش منصوری........./

آخرين عناوين

عکس

عکس

پایگاه هنری تیک

تئاترکرمانشاه تئاتر اسلام آباد تئاتر تیک